تبليغاتX
.•* *•.عشق نقره ای.•* *•.

اگر من قطره اشکی بودم از گوشه ی چشمانت زاده میشدم و بر گونه هایت جاری میگشتم و هزاران بوسه بر انان میزدم تا بدانی چقدر دوستت دارم و در اخر نابود میگشتم اما اگر تو قطره اشکی بودی هرگز نمی گریستم تا تو را از دست ندهم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 0:29 توسط هستی و سحر |


نمی دانم خوابم یا بیدار. هر چه هست شوری است وصف نا شدنی. هر چه هست افقی است که پیش رویم قد کشیده و مرابه خود می خواند.به افتابی کهان دور ها نرم راه می رود و اسمان را پشت سر می گذارد نگاه میکنم.هر چه هست عطر نفسهایی است که همراه بوی خوش زندگی می تواند عمری هزارساله به من ببخشد.

من نمی خواهم حرفی را ناگفته بگذارم مگر برای عشق ورزیدن به تو چقدر وقت است

                                 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 13:25 توسط هستی و سحر |