سالهست اسیر لحظه های جگر سوز هجرانم
تو ای سبز تر از ثانیه های شیرین
قدم بارانی ات را برصحرای خشک دلم بگذار
تا زخم های کهنه ی عشق را درمان باشی
دوستت دارم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 22:8 توسط هستی و سحر |
خدایا انکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت
تو در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار
ما رو بگین که برای تنها نموندنتون دعا میکنیم بعد شماها همین اول کاری ما دو تا رو تنها گذاشتین
قول می دین که دیگه تنهامون نذارین
ممنون
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 21:55 توسط هستی و سحر |

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 21:16 توسط هستی و سحر |