کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود دو تا چشمات پر از اندوه واسه دلشکستگیم بود آرزویم اینه که دستام توی دستای تو باشه تنگی این دل عاشق با نوازش تو وا شه واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه عشق تو بودن با تو دو نیاز زندگیشه پرم از ترانه تو گرچه واژه ها حقیرن خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو میگیرن راز عشق منو هیچکس غیر مهتاب نمیدونه تنها شاهد واسه غصه،گریه وتنهاییم اونه وای اگر من این نبودم کاش میشد پرنده باشم تا از این دور بودن تو بتونم بلکه رها شم یه پرنده شم شبونه بکشم پر به خیالت برسم به لونه توبگیرم سر زیر بالت زندگیم رنگ خدا بود اگه تنها تورو داشتم اگه میشد واسه گریه رو شونت سرمیگذاشتم
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 15:26 توسط هستی و سحر |