دلم پر از گلایه هاست منتظر رسیدنه یه عمریه که چشم براست شاید بیای ببینمت چشمایی که دلواپسه آبی و سبز نمیشناسه فقط به راه خیزه میشه تا انتظار سر برسه شیرین ترین لحظه ها لحظه با تو بودنه کنار تو نشستن و شعرو غزل سرودنه اگه بیای ببینمت دوباره باز جون میگیرم سختیهای گذشته رو ایندفعه آسون میگیرم دفتر روزگار من با رفتنت بسته شده دلم ديگه از همه کس از همه چیز خسته شده از لحظه رفتن تو بند دلم پاره شده روح غریب و سر کشم حیرون و آواره شده شیرین ترین لحظه ها لحظه با تو بودنه کنار تو نشستن و شعرو غزل سرودنه
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:30 توسط هستی و سحر |